فضولی مامان و بابا
سلام الان ساعت 3.05 دقیقه صبح که من و مامانی تازه از خونه عمو سیامک اومدیم اخه امروز من و عمو عباس تخت و کمدشون رو بردیم و من وقتی به مامانی گفتم اونم فضولیش گل کرد و گفت که بریم ببینیم دارن چیکار می کنند ما هم رفتیم و بعد از کلی خنده بازار رفتیم بیرون یه بستنی خوردیم و اومدیم خونه . شما هم که هر موقع مامانی بستی می خوره می خوای با لگد تشکر کنی.







